تبلیغات
دوستان شاد شاد
همیشه شاد باش همیشه!

سلامی گرم بر دوستان شاد!

چهارشنبه 11 شهریور 1394 05:22 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
سلام به روی ماهت به روی شادمانت!
من پینکی رباتیم
و اینجا هم یه وب برای هپی تری لند واهالیشه
همین جوری که مطالبو می خونین وغش غش می خندین
یا اینکه از تعجب خشکتون می زنه یا ناراحت می شین.....
قوانینم قربون دستتون رعایت بوگولین!
چیز خیلی سختی نیس!فقط.......
1- پست عالی از من نظر از شما!

2-ورود آقایون متاسفانه آزاده:/اونم به خاطر اینکه
هپی تری فرندز یه کارتون پسروونه/دخترونس
3-کپی به شدت ممنوعه وپیگرد قانونی ومعنوی داره!
4-ایمیل/کامپیوتر/وبمو هک کردی اشکال نداله عسلم^_^
فقط تو جهنم منتظر باش بیام تو حلقت
معجونی از چرک و اسهال بغل دستیات بریزم

5-
ورود واقعی ها........ممنوعه ممنوع!!!!
6-دازلینگیا می تونن بیان این وب و نظر بدن
ولی به شرط اینکه دعوا راه نندازن!
و......و......نکته ی مهم این وب:
به این کارتون ویا شخصیتای کارتون توهین نمی کنین!
کارتون کارتونه دیگه چه فرقی با کارتون تام وجری داره؟!!
قوانین مربوط به نظرات:
نظرات تکراری=نمی خوام
نظرات توهین آمیز=نمی خوام
نظرات فحش دار=نمی خوام
نظرات چت رومی=نمی خوام
کلا اینارو نمی خوام! پ چی سطل آشغال نخوام:|
اینارو نمی خوام دیه:|




منوهای خوشگل وب:


جدید!!!






شخصیتای مورد علاقم تو هپی تری فرندز:

      

      





اینم چت روم!خواستین اینجا بچتین:)





امضای بنده:




*********************************

اخبار شب جمعه ها:
امروز وب تکونی داشتیم
چن تا بخش جدید به وب اضاف شد





نظرای شما: اینجا نه صندوق پیام:|دلیلشم بماند:/
تاریخ ارسال: - -

حال کنین حرفاشونو!

دوشنبه 23 آذر 1394 03:00 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
خانوما واقایون توجه فرمایید!
به هیچ وجه حرف دیبا وارازلش رو راجب من ومهسا باور نکنین!
من خواستم باهاشون اشتی کنم ببینین چی دادن
برا بزرگ شدن رو عکسا کلیک کنین!













این ارازل معمولا بدون اسم یا با اسمای اجق وجق یا خیلی ساده نظر میدن!
کلا نظرای مشکوک مال اوناس!
حال کردین چقد من ومهسا از دست اینا عذاب کشیدیم؟
حالا هی بگین من بدم!
اها!اگه زرنگین از فحشای خودتون اسکرین شات بگیرین!
البته تا الان پانیذ+نیوشا+سبا+الیس با ما اشتین!
به این بنده خداها کاری نداشته باشین ادمای خوبین......



نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

یه خبر!!!

یکشنبه 22 آذر 1394 01:27 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
امروز میرم ملاقات خواهرم...
فقط خدا کنه حالش خوب شده باشه!
از این به بعدم از اون ارازل طویله ی سر وته بیاد نظر بده
نظرش زود حذف میشه!فکر نکنین کم اوردم
فقط دلم نمیخواد اعصابم خورد شه
کسیم جوابشونو نده!اون وقت فکر میکنن بی اهمیتن ومیرن رد کارشون
+
به این وب بسرید!راجب اکواستریا فالوت(ورژن جدید مورد علاقه ی من)
هست!به خدا کارتونش خیلی قشنگه!
من حتی اینقد از این کارتون خوشم اومد اسمم عوض کردم!
این شخصیت جدیدمه ولونت رمدی!


وبش بکلیک



نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

اونایی که خودشون میدونن کین..........

شنبه 21 آذر 1394 11:13 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
گمشین بیرون از این وب!
نمی خوام ریخت هیچکدومتونو ببینم




نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

دو مطلب پایینی رو ببینین!مهمممممممممم!!!!!!!!!!!!

شنبه 21 آذر 1394 07:08 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩



نظرای شما: نمیخوام برو ببین
تاریخ ارسال: - -

الیس خفهههههه شوووووووووووووو

شنبه 21 آذر 1394 06:52 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
الیس کسی که باید خفه شه تویی نه من!
دروغ تحویل مردم میدی که چی؟
ترو خدا نیگا توی این پست چی راجبمون نوشته:
http://mylittlepony2014.mihanblog.com/post/1087
حق داشت!منم اگه کلی مطلب بذارم وزحمت بکشم
یکی بیاد بگه من مطالبتو نگاه میکنم ولی نظر نمیدم زندگیشو سیاه میکنم!
حالا خوبه مهسا فقط قهر کرد!
بعدشم اینا همش بیست چهار ساعته تو تلگرامن!
به خدا من و مهسا شاهدیم.........
پس حق داریم بهشون بگیم بی بند وبار!
مهسای طفل معصوم همش به وبش می رسید منم که اصلا نت لبتابمو روشن نمیکردم!
الیس درسته من اون موقع نبودم ولی همه ی پیاماتونو دیدم......
دیبا بهش گفت تو هیچ وقت لیاقت مارو نداشتی!
تو درغگویی!
مهسا چیکار کنه همینجوری نگاش کنه تا این به عرعر کردنش ادامه بده؟؟؟

بعدشم..............تو حق نداشتی پیامای خصوصی منو به مردم نشون بدی!
ما به غریبه ها نمیگیم مامان نداریم!
فقط اینو گفتم که درک کنین........
اما............!!!!!!
هر زری دلت می خواد بزن
هر دروغی که دلت میخواد بگو!
خر نفهم برو تو اون طویله ای که اسمشو گذاشتین قصر!
تو وچه مطلب گذاشتن؟
برو برو تو تلگرام جای تو اون جاس!
هر چقد دلت می خواد اسکرین شات بذار
نذار بگم که دیبا عضو دازلینگه.......
اوا گفتم!
به هر حال.........عر عر اضافی بشنوم همه ی کثیف کاریاتونو رو می کنم!‍
اشغالم نیستین که بهتون بگم اشغال!
اشغال لااقل تجزیه میشه یا بازیافت.........
عنم نیستین حداقل عنو می ندازن پای گیاه محصول حاصلخیز میشه!
دیگه نمیدونم چی هستین واقعا...........
خداروشکر این اتفاق افتاد وما باهاشون قهر کردیم!
به چه کسایی میگفتم دوست واقعا!



نظرای شما: زر زر موقوف
تاریخ ارسال: - -

نشر نشر...........فقط نشر!

شنبه 21 آذر 1394 06:20 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
حتما بذارین وبتون!
اوناییم که وب ندارن از طریق نظر به وبای دوستاشون بدن
بکلیکید روش





نظرای شما: نمیخوام نشر کن!
تاریخ ارسال: - -

ولم کنیننننننننننننن

جمعه 20 آذر 1394 10:51 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
بیشعورای خاک بر سر انتر
میمونای بی ریخت امازونی!
مارو عزادار کردین خون خواهرم گردنتونه
اون وقت واسه من قد علم میکنین!
کثافتای دیوث!
لعنت بر شما!
زندگیمونو داغون کردین........همه چیمو ازم گرفتین!
حالا طلبکارم هستین آره؟؟؟؟
حیف من.......حیف من که اون همه داستان با عشق وعلاقه براتون گذاشتم.....
حیف من.......حیف من که اون همه با دازلینگ جنگیدم!
ولی به خاطر کی.........؟؟؟؟
حیف مهسا......حیف مهسا که اینگیلیسی بلد نبود وسعی می کرد از روی عکسای
دوینت آرت داستان پونیای رباتی رو دربیاره
حیف مهسا.........حیف مهسا که کلی براتون داستان گذاشت!
حالا چی شد؟
اقا اصن من مقصرم!اقا اصن خاک تو سر من!!!!
چرا یه ذره همدردی نمیکنین؟چرا برا سلامتی مهسا یه دعای کوچیک نمی خونین؟
مگه این آپارتیا.......مگه این هانیه آدم نیس؟؟؟
دشمنمه ولی وقتی بهش گفتم ناراحت شد یه دعای کوچولو کرد!
بیشعورای نفهم.........عین سگن ها
هرچی باهاشون حرف میزنم فقط بهم پارس میکنن
حالا نگین چرا دارم بهشون فحش میدم
اینا هزار تاشو بهم دادن
حالا همه ی اینا به کنار........
رفتن موبایل مامان بدبخت من پیام دادن که ایا مهسا واقعا خود کشی کرده یا نه؟
اخه شمرا..........اخه یزیدا با مامان بدبخت من که دوبار تشنج کرده چیکار دارین؟
به خدا یا الان من سکته میکنم یا مامانم.......
مامانم گفت از این به بعد هر خری پیام بده شمارشو میدیم پلیس سایبری!
حالا بذارین ولگردای جامعه رو معرفی کنم:
سبا جان که صمیمی ترین دوست من بود وتو نت به رینبو دش معروف بود......
حالا داره به من میگه درست حرف بزن!
پرتو جان که قسمت به قسمت داستانم رو دنبال میکرد
حالا شاخ شده واسه من!
فاطمه ملقب به الیس که صمیمی ترین دوست مهسای بیچاره بود
حالا داره سر من جیغ جیغ میکنه تقصیر خودته که خواهرت اینجوری شد
دیبا رو هم که همه میشناسین.......مثلا نگهبان دوستیه!
مهسای بیچاره رو متهم کرده به دروغگویی وگذاشتن اطلاعات غلط تو وبش
بخدا هر چی دازلینگا راجبش میگن درسته
سوگندم که اصلا راجبش حرف نمیزنم.......
اخه چغندر ماجرا به تو ربطی نداره چرا خودتو میندازی وسط؟
بعد اینا میگن با دوستم درست حرف بزن
خب اخه نا مسلمون من دوست تو نیستم؟؟؟
بعدشم اگه اشتباه از مهسا بود بنده خدا طفل معصوم معذرت خواهی کرد
اینا نبخشیدنش
خاک عالم بر سر همتون
ایشالله تلگرام فیلتر شههههههه
و همه ی شبکه های اجتماعی که این انترا توشن
منو ببخشین
ولی خیلی عصبانیم
و همینطور ناراحت........
کم مونده اتیش از دهنم بزنه بیرون وسیل اشکم کامپیوترو بسوزونه
نیوشا ول کن.........
تو میخوای ادمارو صلح بدی اینا که ادم نیستن
دیگه میل خودشونه
دوس دارن پلیس بیاد دم در خونشون جرئت دارن یه بار دیگه
زنگ بزنن.......



نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

تست اعصاب(حتما امتحان کنین!)

جمعه 20 آذر 1394 02:44 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
کسایی که قبلا این تستو زدن تو نظرات چیزیو لو ندن خواهشا!
-----------------------------------------------
ایا شما اون قد شجاع و بی کله هستین که یه تست ترسناک واعصاب خورد کن
اما جالبو انجام بدین؟؟؟
فلیپی اسطوره ی دوستان شاد قبلا این بازیرو(ورژن پونیش)
به صورت آزمایشی بازی کرد!



چیزی نمانده بود که به جمع شهیدان سکته ی قلبی بپیوندد!



هیچی دیگه اعصابش رفت دنده پنج کامپیوتر بدبخت با تفنگ پوکاند!



عا ماشالله پهلوون پنبه!



خب حالا من ادرس هر دوتا تست رو میدم!
فقط نزنین کامپیوترو بشکونین خرج رو دست پدر ومادرتون بذارین
*هشدار خیلی خیلی جدی*
اگه هر گونه ناراحتی قلبی وتشنج دارین از پلی کردن این بازی خودداری کنین!
بعدشم این بازیرو ندین دست خانومای باردار طفلکیا بچشون یا ناقص میشه یا میوفته!

بازی اصلیش:
بازی
بازی ورژن پونیش که باید بدانلودین:
بازی

حالشو ببرین نظرم یادتون بره مادرتون کله ی قطع شدتونو زیر ماشین پیدا می کنه



نظرای شما: نظر بده بینیم
تاریخ ارسال: - -

خاطرات من با دوستان شاد درختی.....

پنجشنبه 19 آذر 1394 07:06 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
دوستان ملاقات رفتم!
ولی نذاشتن برم تو از پشت پنجره دیدمش
طفلی رنگش به خاطر خونریزی پریده بود
خب ما باید همچنان به دعا هامون ادامه بدیم!
و منم باید به خودم روحیه بدم
پس میخوام یه پست درست وحسابی بذارم!
--------------------------------------------------------
اقا تا ما نیومده بودیم خونه ی جدید من نفهمیده بودم
ابجی گوگولیم چه کوفتی نیگا میکنه!
القصه تلویزیون گوشه ی دیوار ولو بود اسباب اثاثیه ها هم همه تو پاکت!
این مهسا نشسته بود این دوستان زهر ماریو نیگا میکرد صداشم تا ته بلند بود!
من رفتم ببینم چه کوفتی نیگا میکنه.........
گفتش بیا برات یه قسمت باحال بذارم شاید خوشت اومد
بعد این قسمتو گذاشت!



قیافه ی من بعد از دیدن این قسمت:0
ــo
مهسا:ها چیشد خوب بود؟
من همچنان:
0ــo
مهسا:سکته کردی عزیزم؟نفس بکش نففففففسسسسس
من گفتم:ایننننننن ایننننننننننن
مهسا:این چی
من:این مححححححشررررررهههههههاسم اون کلانتره چیههههه؟؟؟؟؟!!!!!!!!
مهسا:فلیپینگو که ازش خوشت اومد!
من:نه نه.اینو گشت ارشاد کنن دیگه کسی جرئت نمیکنه تو ایران کلیپس بذاره
مهسا:
خو راست میگم دیگه!فلیپی برای گشت ارشاد شدن مناسب نیس ایا؟



نظرای شما: جون من بگو مناسبه!
تاریخ ارسال: - -

صرفا جهت امید!

پنجشنبه 19 آذر 1394 02:18 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
سلام و علیک!
من همون خواهر مهسام با پنلش خودمو نویسنده کردم
اخه دوس ندارم با کاربری خواهرم مطلب بذارم
بگذریم!
پدرم دراومد کاربریمو از میون این همه پیدا کردم:



امروز من میرم ملاقات مهسا!
خدا کنه بتونم باهاش حرف بزنم
ولی وقتی ازم درباره ی دنیای مجازی پرسید چی بگم؟
بگم که دوستای صمیمیش دارن به مناسبت دم مرگ رفتنش جشن میگیرن؟
البته کسایی که میان این وب نظر میدن خوبن
ازتون خوشم اومد
میشه معرفی کنین بیشتر با هم اشنا شیم؟



نظرای شما: معرفی کن!
تاریخ ارسال: - -

خبر خبر!!!

چهارشنبه 18 آذر 1394 08:10 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
براتون چن تا خبر دارم:
اولا دشمنای دوست نما بیخودی جشن نگیرن!
منظورم اوناییه که همش می گفتن ما دوستیمون ابدی عه......
اونایی که به من ومهسا می گفتن تا ابد توی خوشی ها وسختی ها کنارتونیم.....
دوستای قدیمیم که کلی بشون اعتماد داشتم وخاطره......
الان دارن تو تلگرام به مناسبت رفتن مهسا جشن می گیرن!
محض اطلاعتون مهسا هنوز به نفسای اخرش نرسیده
الان تو بیمارستانه ومن همش به بابام التماس می کنم
که حداقل منو ببره ببینمش........
ولی بابام قبول نمی کنه
چرا این بلا سر خواهر کوچولوی دوست داشتنی خندون من اومد؟
چرا؟!!!
می خوام یه تحولی به خودم بدم.......به خاطر خواهرم........
به نظر من دوستان درخت شاد یه کارتون مزخرفه!
اما می خوام دیدم رو عوض کنم وطرفدار کارتونش بشم.......
تا بتونم اینجا مطلب بذارم!
همه ی امید مهسا این وب بود
و من نمی ذارم از دست بره
شما هم فقط دعا کنید
راستی چرا سیل اسایی نظر میدید؟!
من قبلا وب داشتم 20 تارو به زور میگرف



نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

ای خدا

چهارشنبه 18 آذر 1394 03:00 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
الو الو صدا میاد؟
خوب سلام علیکم.......
ذوق زده نشین من مهسا نیستم!
من سارام خواهرش به هزار بدبختی رمز پنلشو از تو یاد داشتاش گیر اوردم!
خب متاسفانه مهسا.......
از بین ما رفت..........
و من نتونستم کاری بکنم
دیگه بیش تر از این جزئیات نمیدم
فقط اینو بدونین که مهسا دیگه هیچ وقت نمیاد
هیچ وقت.......




نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

خدافظ.........

سه شنبه 17 آذر 1394 09:05 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
خیلی مطلبا مونده بود که نذاشته بودم.......
کلی بازیا بود که نکرده بودم.......
کلی جاها بود که نرفته بودم......
کلی قسمت هپی مپی بود که ندیده بودم.......
کلی بازیا بود که نکرده بودم...........
بالاخره یه روز می رسه که باید بگیم.......
خداحافظ!
بالاخره باید رفت.........
مامان جون شرمنده که یه رقاص-خواننده-بازیگر نشدم
عمرم کوتاه بود دیگه.........
حیفم میاد این وبو بذارم به امون خدا
خواهرمم که نت نمیاد
هر کی می خواد مدیر این وب باشه تو ثابت بگه
فقط حداقل تو یه هفته پنج تا آپ بکنه:/
گریه زاریم نکنین عین بچه ی آدم بیاین خدافظی:)



نظرای شما: نوموخوام برو ثابت
تاریخ ارسال: - -

خواب تو خواب(تعقیب وگریز!)

سه شنبه 17 آذر 1394 03:31 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
باید یکم تنبلیو بذارم کنار آخر هفته ها براتون جشن برای همه رو هم بذارم:/
آخه من وسیستر جان داریم رو سری جدید کار موگولیم
اگه اینو ننویسم رو هم جمع میشه:/


من:پس در میرم
و بدو بدو دویدم سمت نوک تپه.پونیا هم عین سرخپوستای آدم ندیده افتادن دنبالم:/رسیدم بالای تپه!اون جا یه خونه دو طبقه بود ولی هیچ دری واسه داخل شدن توش نداشت!
یکم دورشو گشتم و دیدم اگه یه ذره بلند بپرم می تونم لبه ی پنجره ی طبقه ی دومو بگیرم.
پریدم بالا ولی دستم به پنجره نرسید.
پونیا داشتن به تپه می رسیدن:وایسااااااااااا
بلند تر پریدم و دستم به لبه رسید وخوشبختانه هم در پنجره باز بود!خودمو کشیدم بالا ورفتم تو خونه.توی خونه خالی بود فقط یه راه پله بود که به طبقه ی پایین می رفت.
پله هارو یکی دو تا کردم دویدم پایین.تو طبقه ی اولم هیچی نبود به جز یه در!
عجیب بود.از بیرون که این طبقه رو دیدم هیچ دری نداشت!
دستمو گذاشتم رو دستگیره ی در.نفس عمیقی کشیدم ودستگیره رو چرخوندم.
پشت در.............بازارچه ی کابل البرز بود!(یه بازار کوچولو تو قزوین که توی کوثر هستش)
از در رد شدم و  وبه محض اینکه پامو تو بازارچه گذاشتم در ناپدید شد.
مردم خیلی عادی تو بازارچه می چرخیدن وانگار نه انگار که اتفاقات عجیبی توی شهر افتاده بود.
سریع رفتم دم در نونوایی:آقا شما سیلی که تو شهر اومدو دیدین؟
نونواهه سرشو آورد جلوی پنجره:سیل کجا بود جانم؟امروز که اصن بارون نیومد!
من:ل.......ل......لومپی؟
لومپی:هیسمن اکبر کوچه زاده ام
توفی اون تو داشت خمیر نونو ورز می داد:من فک کردم هیشکی هویت واقعیمونو نفهمیده:/
لومپی:معلومه که نفهمیدهاین دختره داره چرت میگه
من:هی حرف دهنتو بفهم
لومپی:دختر خانوم اگه نون نمی خری بکش کنار حاج خانوما منتظرن!
خانومای چادری ای که پشت من بودن اهن واوهونی کردن.
من:باشه میرم...........ولی به هم می رسیم!
و با عصبانیت از بازارچه رفتم بیرون.فک کردم اگه خونه ی قدیمیمونو پیدا کنم خیلی خوب میشه.
چون خونمونو به آدمای خوبی فروخته بودیم.حتما اونا می تونستن کمکم کنن!
نزدیک غروب بود وهوا رو به تاریکی می رفت.وقتی به مجتمع قدیمیمون رسیدم هوا کاملا تاریک شده بود.
با احتیاط رفتم تو مجتمع.چراغ خونه ها خاموش بود وهوا به قدری تاریک بود که انگار توی سیاه چال راه می رفتم.
یهو یکی خودشو پرت کرد روم:وایساااااااا
من:هی این اصلا شوخی خوبی........
ابرا از سر راه ماه کنار رفتن ونور ماه روی من واون طرف تابید.
من:تو یه...........جییییییییییییییییییییییییغ
و شوتش کردم هوا وبدو بدو دویدم سمت در آپارتمان.
فلیپی:هی وایسااااااااا
من تند تند زنگ آیفونو زدم:ترو خدا باز کن تروخدا باز کن!
فلیپی دوید به سمت من.درست لحظه های آخر در باز شد وپریدم تو ودرو تو صورت فلیپی بستم.
فلیپی:بازش کن دختره ی چیز فهم
من:مگه عقلمو از دست دادم؟
یهو چیزی تو آپارتمان توجهم رو جلب کرد.پله های مرمری آپارتمان با فاصله های کم توی هوا معلق شده بودن.
من:وای خدا جون
بنگگگگگگگگگ!
من:وای این تا منو نکشه ول کن نی:/
دل به دریا زدم از روی پله ها بالا پریدم.نرده ی پله ها از جاش دراومده بود وهر لحظه ممکن بود بیوفتم.
به طبقه ی دوم رسیده بودم که فلیپی درو شکوند و وقتی دید من اون بالام شروع کرد به پریدن از روی پله ها:/
من با جیغ وجاغ وهول هولکی خودمو رسوندم به طبقه ی سوم اما پله ها از در طبقه ی سوم دور بودن ومن نمی تونستم برم اون جا و در بزنم.
فلیپی رسید طبقه ی دوم0ــ0
من نمی خواستم معطل کنم واسه همینم اینقد رو پله ها پریدم که رسیدم به بالا پشت بوم.خوشبختانه پله ها به درش نزدیک بودن وتونستم برم اونجا.
به دیوار تکیه دادم و در بالا پشت بومو باز کردم.ماهواره ها وکولرا توی هوا شناور بودن وآسمون بالا سرم مثل طوفان دور خودش می چرخید.
من مسحور صحنه های جلو روم شدم:واااااااااااااااااای
شترق!!!!!فلیپی در بالا پشت بومو شکوند واومد نزدیکم.
من:جییییییییییییییییییییییییییییغ
و عقب عقب رفتم.از اون بالا پشت بوم هیچ راه فراری نبود.
فلیپی نزدیک تر اومد ودستشو توی پیراهنش کرد.
من دستمو جلو خودم گرفتم:
فلیپی:بیا
 ومشتشو جلو آورد.
من به خودم اومدم:این چیه؟
فلیپی:مگه تو ظهر نیومده بودی دکه آدامس بخری؟اینم آدامس!
من:صب کن ببینم تو این همه راه منو تعقیب کردی که یه آدامس بهم بدی؟؟!!!
فلیپی:بعله
من:O_O

کسی نکته ی این قسمتو نگرفت بگه تا بگم



نظرای شما: هان؟
تاریخ ارسال: - -

سلام سلاااااااااااااااام!!!!

سه شنبه 17 آذر 1394 01:34 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
سلااااااااااااااام بر وبچ!
عاقا نتمون شارژش تموم شده بود
بابامم می رفت اضافه کاری نمیومد خونه که نتو شارژ کنم!
خب عرضم به حضورتون که.......
اینننننننننننننن چیههههههههههه؟؟؟؟؟؟؟
اینننننننننننن چیهههههههههههه
عاقا فکر منه بدبختو بکنین مگه من زبونم لال کارخونم
یا ابلفضلللللللللل



دیروز هم یه برف حسابی اومد ودر مدرسه ها تخته شد!
من وخواهرم فیلم گرفتیم ازش!ایناها=>>بکلیک
راستی تو آپ قبلی لینکو درس کردم
اونایی که ندیدن برن ببینن!




نظرای شما: سلم
تاریخ ارسال: - -



تعداد کل صفحات : 26 ... 4 5 6 7 8 9 10 ...