تبلیغات
دوستان شاد شاد
همیشه شاد باش همیشه!

سلامی گرم بر دوستان شاد!

چهارشنبه 11 شهریور 1394 05:22 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
سلام به روی ماهت به روی شادمانت!
من پینکی رباتیم
و اینجا هم یه وب برای هپی تری لند واهالیشه
همین جوری که مطالبو می خونین وغش غش می خندین
یا اینکه از تعجب خشکتون می زنه یا ناراحت می شین.....
قوانینم قربون دستتون رعایت بوگولین!
چیز خیلی سختی نیس!فقط.......
1- پست عالی از من نظر از شما!

2-ورود آقایون متاسفانه آزاده:/اونم به خاطر اینکه
هپی تری فرندز یه کارتون پسروونه/دخترونس
3-کپی به شدت ممنوعه وپیگرد قانونی ومعنوی داره!
4-ایمیل/کامپیوتر/وبمو هک کردی اشکال نداله عسلم^_^
فقط تو جهنم منتظر باش بیام تو حلقت
معجونی از چرک و اسهال بغل دستیات بریزم

5-
ورود واقعی ها........ممنوعه ممنوع!!!!
6-دازلینگیا می تونن بیان این وب و نظر بدن
ولی به شرط اینکه دعوا راه نندازن!
و......و......نکته ی مهم این وب:
به این کارتون ویا شخصیتای کارتون توهین نمی کنین!
کارتون کارتونه دیگه چه فرقی با کارتون تام وجری داره؟!!
قوانین مربوط به نظرات:
نظرات تکراری=نمی خوام
نظرات توهین آمیز=نمی خوام
نظرات فحش دار=نمی خوام
نظرات چت رومی=نمی خوام
کلا اینارو نمی خوام! پ چی سطل آشغال نخوام:|
اینارو نمی خوام دیه:|




منوهای خوشگل وب:


جدید!!!






شخصیتای مورد علاقم تو هپی تری فرندز:

      

      





اینم چت روم!خواستین اینجا بچتین:)





امضای بنده:




*********************************

اخبار شب جمعه ها:
امروز وب تکونی داشتیم
چن تا بخش جدید به وب اضاف شد





نظرای شما: اینجا نه صندوق پیام:|دلیلشم بماند:/
تاریخ ارسال: - -

اردوی هپی مپیا(صدا گذاری فوق خنده دار)

جمعه 13 آذر 1394 07:11 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩

یه روز نیام اینجا میشه صحرای کربلا-ـ-
عاقا امروز سرعت نت از یه حلزون 100 ساله هم کند تر بود
ینی اون یه پستم که امرو گذاشتم با هزار تا بدبختی گذاشتم:/
بذگریم!
چون امرو نت قط شد من وخواهرم فرصت کردیم حماسه بیافرینیم!
هپی تری فرندیا حرف نمی زنن که خیر سرشون:/
ولی من تو ذهنم واسشون دیالوگ ساختم
وبا خواهرم صدا گذاری کلدیم!
اینقد باحال شدههههههه
--->برا دیدنش بکلیک<---
اون جا که سارا جای لومپی گفت این جوونا لایه ی اوزونو پاره کردن
من داشتم می ترکیدم از خنده0ـــ0
همون طور که من اجرام خوبه سارایم دوبلش خوبه:/
فک کنم هردومون بریم تو کار صدا سیما@ــ@



نظرای شما: نظر برای این ویدئو:)
تاریخ ارسال: - -

تفاوت بزرگ!!!!!!!

جمعه 13 آذر 1394 04:14 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
طرحی که موندو مینی از فصل شیش هپی تری فرندز داره:


طرحی که من از فصل شیش هپی تری فرندز دارم:


نخندید کجاش خنده داره؟:/
خنده دار اینه من کادلزو نشون سارا دادم گفت دامن پوشیده؟0ــ0
بعد خودش فلیپیو کشید و.........
سوکوت کنم بهتره:/
آخه دامن داریم تا دامن0ــــ0



نظرای شما: دامن دامنه هی هی
تاریخ ارسال: - -

یاااااااااااااااااااااافتممممممممممم

پنجشنبه 12 آذر 1394 03:21 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
عاقا اون کدوم دانشمند بنده خدایی بود که
تو حموم یه قانون فیزیکو کشف کرد
از ذوقش همون جوری لختی لختی پرید تو خیابون؟:/
الان من حس اون دانشمندو دارم
یافتمششششششششششش
بگین چیرو؟؟؟
تبلیغ فصل جدید هپی مپی روووووو
چنقده هم خرتو خری شده@_@
فلیپی که مستمع الآزاد شده:/
شکل وقیافه هاشونم که خیلی ابتداییه0_0
خدا کنه زود تر کارتونش بیاد:/
بفرمایید اینم لینکاش ببینین:
--->دانلود<---
--->دانلود<---



نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

جوک هپی تری فرندزی:)

پنجشنبه 12 آذر 1394 02:58 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩


اون طوری که فلیپی واسه نعره کشیدن زور می زنه
که ما واسه پی پی کردن زور نمی زنیم:/
والا به خدا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
میگن همه برای ساختن شخصیتای کارتونی از الگوهای زندگی واقعی استفاده موگولن:)













من مطمئنم الگوی پوپ جان پدرای ایرانی بوده

داری می خندی؟خداروشکر:)
دمت مذاب یه نظری بده مایم بخندیم




نظرای شما: خوشت اومد؟؟؟؟
تاریخ ارسال: - -

وااااااااااات

پنجشنبه 12 آذر 1394 02:31 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
تروخدا نیگااااااااااااا



کجایه من به داداش می خوره ها؟؟؟
کجای من به داداش می خورههههههههه
سیبیلم رفته تو حلقت؟؟؟؟
صدام کلفته؟؟؟؟
هااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟
من داداشمممممم؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!
عه باشه چشم
مول از پشت صحنه اشاره می کنه ببند:/








نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

نذری هپی تری فرندزی:)))))))))))

چهارشنبه 11 آذر 1394 08:38 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
عاقا امرو با اتفاق خانواده رفتیم شکار نذری......
یهو این صحنه رو دیدیم:


لومپی جان داشت نوحه می خوند@ــ@
اسپلندیدم رفته بود بالای درخت بلند گو رو بالا گرفته بود!
من:هییییی دارین چیکار می کنین؟؟؟
لومپی با لحن نوحه ای گفت:آی امان از دختران کنجکاو
نمی بینی دارم برای آقام جیگر می سوزونممممم
من:
سارا:شما وچه این کارا
لومپی دوباره با لحن نوحه ای:آخ ای روزگار
دوستمان مول نذر کردددددددد
لطف الهی شاملش شد ونذرش گرفتتتتتتتت
مول میکروفونو گرفت:بده به من ببینم
من وسارا:0ـــــــــــــــــــــــ0
من:موووووووووووووووووللللللل؟؟؟؟؟@ـــــــــــ@
مول:سلام ساراسلام مهسادیدین بهتون گفتم هیچی نا ممکن نیس؟
من:پ چرا هنو عصا دستته؟؟؟
مول:من فقط از خدا عنایت حرف زدنو ومی خواستم ودیگه هیچ
دنیا خودش سیاه وتیره هس برا منه کور چه فرقی داره؟
من:آآآآآآآآآ
فک کنم لال بودی بیتر بید
سارا یه تو سری زد به من:موبارکه داداش
مول:ممنونبرین اون ور داریم نذری پخش می کنیم
مامان دستمو کشید:شنیدین چی گفت؟بریممممممم
فلیپی اون ور داشت به این واون نذری می داد:عه مادمازل.....
زنه با کیف زد تو سرش:خجالت بکش پسر من حاج خانومم
فلیپی:خو حاج خانوم شما قبلانم اومده بودیا
حاج خانوم:خجالت بکش بی دین وپیغمبر
من اولین بار تو عمرمه که دارم نذری می گیرم اونم برای
بچه های گرسنم که ناهار نخوردن
فلیپی:چشم بفرما
من:یوهو فلیپی
فلیپی:چرا من هر جا میرم ریخت تویم می بینم:/
من:یالا چهار تا رد کن بیاد
فلیپی:عهههههه زرنگی برو تو صف وایسا
اسپلندید از بالا:اهممممم!!!!
فلیپی:منظورم اینه که........باشه اصن بیا 8 تا ببر فقط برو......همین الاننننننن!!!!!

***
و این گونه بود که ما در ظرف چند ثانیه 60 تا نذری گیرمان آمد:)
برامون خیلی زیاد بود سارا گفت بیام بین شمام پخش کنم:


دوتا دوتا ور ندارین بذارین به همه برسه:/



نظرای شما: نذری خوشمزه بود؟
تاریخ ارسال: - -

خواب تو خواب(الفرارررررررررر)

چهارشنبه 11 آذر 1394 02:43 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩

مامان:اون جا چه خبره؟
من:هیچی به جز اینکه یه دیوونه ی روانی می خواد به زور بیاد تو خونمون
مامان:یه دیوونه ی روانی؟؟؟
بعد لباساشو پاره کرد زیر لباسش لباس زورو بود@ــ@
زیر چشماشو با ذغال سیاه کرد ودست من وسارا رو گرفت وکشوندمون سمت بالکن!
فلیپی درو شکوند:وایساااااااااااامی خوام یه چیزی.........
من:می خوام تا صد سال سیاه اون چیز نباشه!
وخواستم از بالکن بپرم پایین(ما طبقه ی اولیم)که سارا دستمو گرفت:صبرررر کنننننن!‍!!!!
تا بالکن همه جا پر از آب شده بود!
باب اسفنجی واختاپوس کمی دور تر سوار یه تخته ی موج سواری روی آب شناور بودن!
باب اسفنجی:ساراااااااااااااااا
مامان:اه چرا هرجا می ریم این زرد بد قیافه رو می بینیم
سارا:باب اسفنجی!
باب اسفنجی:بیاین پیش مااااااااااااا
فلیپی پرید تو آشپز خونه:صبر کنیننننننننن
من:جییییییییییییییییییییییغ
و از هولم پریدم تو آب@ــ@
سارا:مهساااااااااااااااا
هر کاری کردم نتونستم خودمو رو آب نگه دارم.کم کم به اعماق فرو رفتم.اما از این تعجب کردم که زیر آب احساس خفگی نداشتم!
کم کم به ته آب رسیدم.اون جا یه تپه سرسبز بود که بالاش یه خونه ی دوطبقه بود وپایینش یه طویله ی داغون.پام به زمین رسید.رفتم سمت طویله.
اون جا سه تا گاو می چریدن ولی خیلی لاغر به نظر می رسیدن!
- هی هوای اینجا خیلی خوبه مگه نه؟
سرمو برگردوندم:لامپی؟؟؟؟؟
اونایی که لامپیو نمیشناسن اینه:

لامپی:تو منو از کجا می شناسیپنیرررررر؟؟؟؟؟
و یه پنیر که روش کلی مو چسبیده بود بهم تعارف کرد.
من:نه ممنون من سیرم
لامپی:هر طور میلته اینجا همینم گیر نمیاد
و پنیرو یه جا قورت داد.
من:آم...........اینجا کجاس؟
لامپی:تو چی فکر می کنی؟
من:نمی دونم دارم به چی فکر می کنم!!!از صب همه چی یهویی عوض شد
لامپی:همممم............گمونم جواب موشکلتو مول بدونه!
من:مول؟
و سرمو تو طویله کردم:چرا جای خواب گاوا اینقد کثیفه؟
لامپی:اون علوفه ها برا خوابشون نیس برا خورد وخوراکشونه:/
من:چههههههههه0ـــــــــــــــــــــــــ0
و به گاوا اشاره کردم:واسه همینه که اینقد لاغرن!
افسار گاوا رو گرفتم وبردمشون سمت دامنه.
لامپی دنبالم دوید:داری چیکار می کنییییی؟؟؟؟؟
سر گاوا رو ناز کردم:اینا باید این علفای تازه رو بخورن نه اون علوفه های له شده رو:/
لامپی بدو بدو ازم دور شد.
من:هی کجا رفتی؟
لامپی در حالی که می دوید:جد وآباد پنیرا پشت وپناهت!!!!
یهو چن تا پونی با نیزه محاصرم کردن:همونجا وایسا

و تمام



نظرای شما: نظر بده هوووووووو
تاریخ ارسال: - -

عمویی که باورتون نمیشه عمومون باشه!

سه شنبه 10 آذر 1394 03:19 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
کسایی که با بنده فامیلن(به خصوص خواهر وبرادر)
این پستو حتمان بوخونن!

عاقا دیروز داشتم با دوستام  وتینا می چتیدم
که یهو اوباما داداش اسلندر من دراومد0ــ0
اسلندر منم عموی منه واین یعنی............
جییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییغ0ــــــــــــــــــــــــــــــ0
اوباما عموی منه:/
همینمون مونده بود با رئیس جمهور آمریکا فامیل بشیم
این شما و اینم عموی خل وضعمون:



عمو جان موشک پرت نکنی سمت ایران:/
سه چهارم مخاطبای اینترنت همین ایرانیان
خب هر کی با من میاد خودکشی
بنده بالای دره ی مرگ در خدمت هستم



نظرای شما: خودکشی موگولی؟؟؟
تاریخ ارسال: - -

چجوری و چگونه؟

سه شنبه 10 آذر 1394 02:57 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
عاقا جواب ایمیلم اومد!
یه سری چرت وپرت نوشته بود گفته بود
از اون پنیر شورا می فرستی کنارشم گردو بفرست!
این خله آیا؟چه سوالی می پرسم!معلومه که هس
یه ایمیلم آمده بود از طرف اسپلندید
این عکسم فرستاده بید:



دارن چالش آب یخ رو روی فلیپی انجام میدن!
من زدم:حالا که بستینش یه ذره هم بلا ملا سرش بیارین دل بعضیا خنک شه
اسپلندید هم زد:ای به چشمفقط شما امر کن من انجام بدهم
حالا موندم جوابشو چی بدم؟اما این که موشکلی نیس!
ما اینجا کلی بازدید کننده با ذهن داغون داریم!
نظر شوما چیست؟چه بلایی سر فلیپی بیاریم دل همگان خنک شه؟؟



نظرای شما: بوگو
تاریخ ارسال: - -

نفله شدن بچه های مدرسمون توسط من0ــo

سه شنبه 10 آذر 1394 02:19 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩

گور بابای صبا نتتتتتتتتت
+
عاقا معلوم شد کمی از خشم خانواده ی گوینده درون منم هس!
امرو واسه خودم زنگ تفریح تنهایی رفته بودم
بسکویت و شیر کاکائو می خوردم
که یهو یکی از اون انگلای جامعه بدون مقدمه شروع کرد
به درآوردن ادای من و مسخره کردن من
قبلانم این کارو کرده بود ولی گفتم هیچکی بش نگم خودش خجالت بکشه
ولی این دفعه.......
پریدم تو حیاط دویدم دنبالش!
اول اون مونگل فک کرد من باش شوخی دارم بعد یه مدت وایساد
ولی من وقتی بش رسیدم دو تا لگد نثارش کردم
و دستاشو محکم 360 درجه پیچوندم
بدبخت افتاد گریه0ــ0
دو نفر از دوستاش اومدن پشتیبانی!
یکیشون قلدر مدرسه بود هر چی تلاش کردم دستش نچرخید
ولی یه لگد به باسنش زدم یه لگدم به قسمت فوقانیش
یه سیلیم بش زدم بدبخت همینجوری هاج و واج مونده بود
اون یکیم که جلو جلو در رفت!!!!
مسئول بوفه و یکی از معلما وناظم با سرعت پریدن تو حیاط!
مسئول بوفه با داد:داری چیکار می کنی؟!!!!
من بلند تر داد زدم:هااااااااا خیلیم دلتون بخواد
اگه الان چاقو داشتم زبون اینارو از حلقومشون می کشیدم بیرون
با میخ می کوبیدم وسط مخشون وبعد سرشونو می بریدم!!!
بچه هایی که در حال تماشای صحنه بودن:0ـــــــــــــــــــ0
معلما ریختن تو حیاط همرو هل دادن تو سالن منم انداختن تو حیاط
درم بستن:/
گفتن تا عصبانیتت تموم نشده همینجا بمون!
بعله دیگه:/کل زنگ هدیه هارو بیرون تو حیاط بودم!
ولی هنو نتونستم رکورد خواهرمو که
با یه دست بستنی یخی و با یه دست دیگه
چهار نفرو کتک می زد بشکنم:(
ایشالا برا دفه ی بعد:))



نظرای شما: جانم چه فرمایشی داری؟
تاریخ ارسال: - -

جوک هپی تری فرندزی:)

دوشنبه 9 آذر 1394 03:50 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩

مول را گفتند:چه سبب شده که با زبان بی زبان به هزاران زبان به اطرافیان خود هزاران چیز بیاموزی؟
مول درنگی کرد وگفت:




























ها انتظار داری چی بگه؟
آخه نابغههههه مول که حرف نمی زنه:/
حتمان تو تیزهوشانم شرکت کردی!
باریکلا باریکلا:/



نظرای شما: نفر خندیدن:))
تاریخ ارسال: - -

استعداد من!

یکشنبه 8 آذر 1394 06:21 ق.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
بالاخره استعداد بنده کشف شد!
امروز فهمیدم باید تو آینده چیکاره بشم:)
اما چرا وچگونه؟؟
مدیر مدرسه ی ما بین کلاسا رقابت انداخته
گفته هر کلاسی برنامه ی سر صفش بهتر از همه باشه
می برنشون سینما!
حالا یه نگاهی به سرگذشت من می ندازیم......
من خیلی دوس دارم دیگرانو بخندونم!
واسه همین تو مدرسه قبلیم خیلی جنگولک بازی در میاوردم
اما متاسفانه همکلاسیام منو با دلقک اشتب گرفتن
واز هر جا رد می شدم با دست منو نشون می دادن:
این همون دیوونه هس!
و با هربهونه ای منو مخسره می کردن:/
تو زنگ ورزش هیشکی با من بازی نمی کرد
تو گروها هم کاری به من نمی دادن می گفتن تو بی عرضه ای:/
اینقد منو اذیت کردن که مهاجرت کردم یه مدرسه ی دیگه
وتصمیم گرفتم اون جا سرد وجدی باشم
تا کسی دلیلی برای مسخره کردنم نداشته باشه!
ولی اون جا دو نفر کم کم خودشونو بم نزدیک کردن
و منم گفتم چرا با اونا شوخی نکنم؟
کم کم داشت از محیط مدرسه خوشم میومد که......
مدیر این رقابتو گذاشت!
اول دودل بودم ولی......گفتم چه عیبی داره منم تو اجرا شرکت کنم؟
سر صف وقتی نوبت اجرای من شد بدون هیچ استرسی برناممو اجرا کردم.......
همه داشتن کبود می شدن از خنده!
ولی برنامه که تموم شد همکلاسیام ریختن رو سرم:

- این چه خل وچل بازی ای بود درآوردی؟
- آبرومون رفت!
- ریدی رو تو برناممون(به خدا همینو گفت0ــ0)

منم دوباره رفتم رو فاز جدی بودن.......
یهو زنگ ریاضی که هی بچه ها می گفتن چی شده چی شده
یهو بغضم گرفت سیلابی زدم زیر گریه@ــ@
یهو خانوم پرید وسط(البته وسط کلاس نپرید وسط ماجرا پرید):
خیلیم اجرات خوب بود خیلیم تنوع به خرج دادی!
تو از مجری برنامه ی خان بابا(اونایی که شبکه ی قزوینو دارن مودونن)
خیلی بیتر اجرا کردی!
همه ی بچه ها هم حرفشو تایید کردن!
به خصوص اون دو تا دوستم!
البته اون دو سه نفری که ریخته بودن سرم تایید نکردن ولی هیچی نگفتن!
من از انگیزه ی خودم برای خدوندن مردم گفتم.....
و خانوم گفت خب اگه اینطوریه.......حتما برو مجری برنامه کودک بشو
یا بازیگر........
حتمان آیندت درخشان میشه!
اون لحظه بزرگ ترین لحظه برای من بود!
ینی من اون لحظه این حسو داشتم:


به خصوص که وقتی رفتم زنگ تفریح بچه های کلاس دیگه می گفتن
اجرات محشر بوده!
اون موقع آهنگ آخری رارا هی تو ذهنم میومد
خب منم خود واقعیمو پیدا کردم.......
مامانم مگوید دیپلمتو گرفتی برو تو کار صدا سیما
شایدم تابستون منو بفرسته!البته اگه شانس داشته باشم.....



نظرای شما: نفر تبریک گفتن!
تاریخ ارسال: - -

*-*

جمعه 6 آذر 1394 12:28 ب.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
حالا قلب کدوم بدبختیه؟

ای وای دستم کنده شد

فلپی:تازه کجاشو دیدی؟
فلپی:کی میاد وسط بجنگیم؟

خب تموم ببخشید پستام مسخرس اخه تازه با هپی تری فرندز اشنا شدم!



نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

کفش های هپی تری فرندز

جمعه 6 آذر 1394 12:23 ب.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩
وای الان داشتم میگشتم اینارو پیدا کردم!
منم میخوام از این کفشا!


منکه اولیه رو بیشتر دوس دارم!



نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -

خدا شفا بده_

جمعه 6 آذر 1394 12:21 ب.ظ

کی این پستو نوشته؟: ●◑♪♩sunset remedy●◐♪♩





نظرای شما: نظرات
تاریخ ارسال: - -



تعداد کل صفحات : 26 ... 5 6 7 8 9 10 11 ...